خرید بک لینک
دلتنگم پرشده ام از بغض های فرو خورده دلم مانند آتشفشانی خاموش است که دیرگاهیست میل فوران دارد اما.... اما نگران آدمیان نشسته در کوهپایه هاست.... نه ...من مرد سوختن و سوزانیدن نیستم....من منم ...آدم روزهای سخت.. میخواهم انسان باشم و بمانم...بهایش را فقط اوست که میداند.... بضاعت من فقط همین دل است و بغض های فروخورده...همین اشک های بی کینه....پیشکش به او....اویی که تنها اوست که صبر و غرور مرا می فهمد..... خدایا نمیگویم دستم رابگیر....عمریست گرفته ای رهایم نکن...

برچسب: h and m,h pylori,h mart,h and r block,h h holmes,h town,h h gregg,h and m kids,h is for hawk,h and m near me, نویسنده: کیارش فراهانی تاريخ: شنبه 24 مهر 1395 ساعت: 17:58

سفر مگو که دل از خود سفر نخواهد کرد اگر منم که دلم بی تو سر نخواهد کرد من و تو پنجرههای قطار در سفریم سفر مرا به تو نزدیکتر نخواهد کرد ببر به بیهدفی دست بر کمان و ببین کجاست آنکه دلش را سپر نخواهد کرد خبرترین خبر روزگار بیخبریست خوشا که مرگ کسی را خبر نخواهد کرد مرا به لفظ کهن عیب میکنند و رواست که سینهسوخته از "می" حذر نخواهد کرد

برچسب: svaj diagram,swej nahar,svaj i ryggen, نویسنده: کیارش فراهانی تاريخ: جمعه 9 مهر 1395 ساعت: 20:47

دل خوشم با غزلی تازه، همینم کافی است تو مرا باز رساندی به یقینم، کافیست قانعم، بیشتر از این چه بخواهم از تو گاه گاهی که کنارت بنشینم، کافیست گله ای نیست، من و فاصله ها همزادیم گاهی از دور تو را خوب ببینم، کافیست من همین قدر که با حال و هوایت-گهگاه- برگی از باغچه ی شعر بچینم، کافیست فکر کردن به تو یعنی غزلی شورانگیز که همین شوق مرا، خوبترینم! کافیست

برچسب: همینم کافیست,همینم کافیست محمد علی بهمنی,همينم كافيست,شعر همینم کافیست,دانلود آهنگ همینم کافیست,آهنگ همینم کافیست,دانلود ترانه همینم کافیست,غزلی تازه همینم کافیست, نویسنده: کیارش فراهانی تاريخ: جمعه 9 مهر 1395 ساعت: 20:47

شانه ات را دیر آوردی ســرم را بــــاد برد خشت خشت و آجر آجر پیکرم را باد برد آه ای گنجشکهای مضطرب شرمنده ام لانه ی بر شاخه هــــای لاغرم را باد برد من بلوطی پیــر بـودم پای یک کـــوه بلند نیمم آتش سوخت ، نیم دیگرم را باد برد از غزلهایم فقط خاکستری مانده بـه جا بیت های روشن و شعله ورم را باد برد با همین نیمه همین معمولی ساده بساز دیــــر کردی نیمـه ی عاشق ترم را باد برد بال کوبیدم قفس را بشکنم عمرم گذشت وا نشد بدتر از آن بـــال و پـرم را بـــاد بـرد

برچسب: شانه ات را دیر آوردی,شانه ات را دیر آوردی سرم,شاعر شانه ات را دیر آوردی سرم را باد برد,شانه ات را دير آوردي,شعر شانه ات را دیر آوردی سرم را باد برد,شانه ات دیر آوردی,شانه ات را دیر اوردی سرم را باد برد از کیست, نویسنده: کیارش فراهانی تاريخ: جمعه 9 مهر 1395 ساعت: 20:47

یـــآدَت بـآشَـــد ... دِلـَــت کــــﮧ شِکَـســـت... سَــــرَت را بـــــآلا بـگـیـــرےتَـلافــــے نَکــُــטּ ... فَـریــــــــآد نــَـــزَטּ ... شَرمـگیـــــــטּ نَـبـــــآش ...!! دِل ِ شِکَستـــﮧ گوشـه هآیــَـش تیــــز اَســــت... مَبــــآدآ دِل و دَســـتِ آدَمـــے کــــﮧ روزے... دِلــــدآرَت بــــود رآ زَخمــــے کُنـــے بــــﮧ کیــــטּ !! مَبــــآدا کــــﮧ فَرامــــوش کُنــــے روزے شآدیــَــش آرِزویــــت بــُـود... صَبــــور بــــآش و سـ ـ ـ ـآکــِــت ...

برچسب: دلت که شکست,دلت که شکست سرت را بالا بگیر,دلت که شکست سرت را,دلت که شکسته باشه,دلم که شکست,وقتی که دلت شکست,متن دلت که شکست, نویسنده: کیارش فراهانی تاريخ: جمعه 9 مهر 1395 ساعت: 20:47

عقل و دل روزی ز هم دلخور شدند هردو از احساس نفرت پر شدند.... دل به چشمان کسی,وابسته بود عقل از این بچه بازی خسته بود.... حرف حق با عقل بود اما چه سود پیش دل حقانیت مطرح نبود.... دل به فکر چشم مشکی فام بود عقل آگاه از خیال خام بود.... عقل با او منطقی رفتار کرد هرچه دل اصرار,عقل انکار کرد.... کشمکش ها بینشان شد بیشتر اختلافی بیشتر از پیشتر.... عاقبت عقل از سر عاشق پرید بعد از آن چشمان مشکی را ندید.... تا به خود امد بیابانگرد بود خنده بر لب از غم این درد بود.....

برچسب: عقل و دل اقبال,عقل و دل,عقل و دلو ساز کنیم,عقل و دل در,میان عقل و دل,جدال عقل و دل,عقل و دل و اندیشه را,مناظره عقل و دل,جنگ عقل و دل,تقابل عقل و دل, نویسنده: کیارش فراهانی تاريخ: جمعه 9 مهر 1395 ساعت: 20:47

باید دنیا را کمی بهتر از آنچه تحویل گرفته ای تحویل دهی

خواه با فرزندی خوب،

خواه با باغچه ای سرسبز

خواه با اندکی بهبود شرایط اجتماعی

و اینکه بدانی حتی فقط یک نفر

با بودن تو ساده تر نفس کشیده است

یعنی تو موفق شده ای

برچسب: نویسنده: کیارش فراهانی تاريخ: جمعه 9 مهر 1395 ساعت: 20:47

این روزهــا،

آدمها سرشـان شلوغ است.

بعضی هـا حوصله خـدا را ندارند،

حــال او را نمی پرسند،

برایش نامــه نمی نویسند؛

امـا تو این کـار را بکن.

تو حالــش را بپرس.

تو چیــزی برایش بنویس

ساعتهایت را بـــا او قسمت کن؛

ثانــیه هایت را هم ...

برچسب: این روزها,این روزها که میگذرد جور دیگرم,این روزها که میگذرد,این روزها اینگونه ام,این روزهای من,این روزها که میگذرد هر روز,این روزها حال خوشی ندارم,این روزهایم به تظاهر میگذرد,این روزهااا,این روزها افشین, نویسنده: کیارش فراهانی تاريخ: جمعه 9 مهر 1395 ساعت: 20:47

آرزویم این است ؛ نتراود اشک در چشم تو هرگز ؛

مگر از شوق زیاد

نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز ؛

وبه اندازه ی هر روز تو عاشق باشی

عاشق آنکه تو را می خواهد . . .

و به لبخند تو از خویش رها می گردد

و تو را دوست بدارد به همان اندازه ؛

که دلت می خواهد

برچسب: آرزویم این است,آرزویم این است نتراود اشک,آرزويم اين است,آرزویم این است دلت خوش باشد,آرزویم این است که دلت خوش باشد,آرزویم این است که بهاری بشود,آرزویم این است دیدن اوج غرورت در صبح,آرزویم این است نرود,آرزویم این است توبه باور برسی,آرزویم این است که, نویسنده: کیارش فراهانی تاريخ: جمعه 9 مهر 1395 ساعت: 20:47

این برگهای زرد به خاطر پاییز نیست که از شاخه میافتند قرار است تو از این کوچه بگذری و آنها پیشی میگیرند از یکدیگر برای فرش کردن مسیرت.. گنجشکها از روی عادت نمیخوانند، سرودی دستهجمعی را تمرین میکنند برای خوشآمد گفتن به تو.. باران برای تو میبارد و رنگینکمان – ایستاده بر پنجهی پاهایش – سرک کشیده از پسِ کوه تا رسیدن تو را تماشا کند. نسیم هم مُدام میرود و بازمیگردد با رؤیای گذر از درز روسری و دزدیدن عطر موهایت! زمین و عقربهی ساعتها برای تو میگردند و من به دورِ تو!

برچسب: باران برای تو می بارد,باران برای تو می بارد یغما گلرویی,باران برای تو می بارد یغما,باران برای تو میبارد pdf,باران برای تو می بارد دانلود,کتاب باران برای تو می بارد,کتاب باران برای تو میبارد یغما گلرویی,شعر باران برای تو می بارد,مجموعه شعر باران برای تو می بارد,دانلود کتاب باران برای تو میبارد از یغما گلرویی, نویسنده: کیارش فراهانی تاريخ: جمعه 9 مهر 1395 ساعت: 20:47

گم شدم در گیر و دار آرزو های خودم تا به تنهایی رسیدم باز با پای خودم مثل احساسی که از دلبستگی بیزار بود من زمستانم گریزانم ز سرمای خودم آتش سوزان عشقم در مسیر سرد باد می شوم توفان ویرانی فردای خودم قصه نامحرمان بس بود اما پس چرا می کشم کشتی دزدان را به دریای خودم خورده ام صد بار چوب اشتباهم را ولی می کنم تایید مرگم را به امضای خودم ادعا کردم که کوهم ریشه دارم در زمین با نسیمی جابجا گشتم من از جای خودم بس که گریان کرده ام لبخند های شوق را سیل این دیوانگی آمد به صحرای خودم

برچسب: نویسنده: کیارش فراهانی تاريخ: جمعه 9 مهر 1395 ساعت: 20:47

صفحه بندی